رضا قليخان هدايت
1107
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نسيم روضهء طبع تو روح شخص كرم * فروغ حشمت تيغ تو نور چشم بصر ز شرم گوهر لفظ تو در دل معدن * نشسته صد عرق شرم بر رخ گوهر طمع بهسوى عدم عزم خود مصمّم كرد * چو كرد جود تو بر عرصهء وجود گذر ضمير خوب تو بيرون برد به يك فكرت * شكن ز روى سپهر و كلف ز روى قمر به چشم معنى بين در عروس فكرت من * كه جز ز صنعت من نيستش دگر زيور به فر مدح تو نشگفت گر شود سخنم * چو صيت دولت تو در بسيط گشته سمر به سعى تربيت و پرورش همىخيزد * عسل ز نحل و بريشم ز برگ و در ز مطر ايضا التزام عدم الف كرده است زهى چو مهر به جود و كرم شده مشهور * علو قدر تو برتر ز گنبد معمور نسيم خلق تو در حد ششجهت موصوف * نبيذ صيت تو در بزم نه فلك مشهور مطيع حكم تو در شرق و غرب ترك و عرب * رهين عدل تو در بحر و بر وحوش و طيور چو بحر و گنج به هر خطّه جود تو موصوف * چو بخت و عقل به هر بقعه سعى تو مشكور